فکـــر میکــردم تــو همــدردی ، ولــی نــه ! تـو هــم....دردی
خدایا گر تو درد عاشقی را میکشیدی، تو نیز زهر جدایی را به تلخی میچشیدی... خدایا اگر چون من به مرگ آرزویت میرسیدی، پشیمان میشدی از اینکه عشق را آفریدی.... خداوندا بگو هرگز سفر کردی؟ سفر با سختی و خون جگر کردی!!! بار الها با کدامین تجربه بر ما نظر کردی...!!!؟ از که پنهان کنم اين راز دل خسته خويش ؟ از نسيمی که پيام آور توست ؟ از بهاری که مرا رسوا ساخت ؟ از خدائی که خودش می داند ؟ عشق وحشی تر از آن است که پنهان ماند مثل لحظه ای
که باغ در ترنم ترانه شکوفا میشود غرق در شکوفه میشود روزگارتان بهـار لحظه
هایتان پر از شکوفـه باد سال نـو مبارک دردم این نیست که او عاشق نیست . . . دردم این نیست که معشوق من از عشق تهی است. . . دردم اینست که با این سردیها من چرا دل بستم . . . ؟ بازم دلم گرفته گریم اختیاری نیست آخه جزگریه منوکاری نیست یه عمری ازمحبت بی نصیبم ای خدا آخه من غریبم ای خدا کوخوبی کدوم مهرماکه چیزی ندیدیم ازاین دنیای شیرین فقط سختی کشیدیم کدوم بخت کدوم شانس ماکه شانسی نداریم هی پشت سرهم بدمیاریم ماخون جگرخوردیم سوختیم وساختیم به جرم زنده بودن همه هستی راباختیم
شـوق پـرکـشیـدن است در سرم قـبول کـن ایـن کـه دور دور بـاشم از تـو و نبـینـمت گـاه، پـر زدن در آسمان شعـرهـات را در اتـاق رازهـای تـو سرک نـمیکـشم قـدر یـک قـفس که خلوتـت به هم نـمیخورد گفتهای که عشق ما جداست، شعرمان جدا آب … بـی قـرار هـیچ قـراری نـبوده ام مـگــر قـراری کـه بـا تـو داشتـم و هـرگـز نیـامـدی... تو با منی و من تنها هستم ، در قلب منی و من به عشق تنهایی زنده هستم، تو همنفسم هستی و نفسهایم عطر تنهایی را میدهد توهمسفرم هستی و جاده زندگی رسم غریبگی را به من یاد میدهد. تو مال منی و من مال تو نیستم، باران منی و من کویری بیش نیستم، انگار نه انگار بامنی ،نشسته ای برای خودت حرف از عشق میزنی! همیشه به یاد توام و در حسرت داشتنت،دلگیر و سردم در روزهای نداشتنت یک بار عاشق شدم و یک عمر برای تو ،یک بار هم نگفتی دستهایم مال تو! آن رویا از خیالم رفت و قصه آغاز شد،همه چیز به نفع تو تمام شد دیدی که در آینه ی چشمان خیسم ،چشمان تو حتی یک ذره هم خیس نشد من پر از درد بودم و خسته ،اما دل تو حتی یک ذره هم دلگیر نشد تو با منی و افسوس که من بی تو هستم،انگار نه انگار که عشق تو هستم! بودن و نبودنت فرقی ندارد،اینکه سرد هستی و با تو بودن تنها برایم عذاب دارد هستی و انگار نیستی ، گاهی حتی فراموشم میکنی و از من میپرسی که تو کیستی؟ هزار درد دل ناگفته در دلم مانده و همدلم نیستی، آنقدر اشک ریخته ام که چشمانم نمیبیند که دیگر نیستی! نیستی و من تنها مانده ام ، آنقدر دلم گرفته که اینجا با غمها جا مانده ام تو با منی و من تنها نشسته ام، تو در قلبمی و من اینک یک دلشکسته ام!
یک بار دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود، ازش پرسید چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟ دلیلشو نمیدونم …اما واقعا”*دوست دارم تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان کنی… پس چطور دوستم داری؟ چطور میتونی بگی عاشقمی؟ من جدا”دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت کنم ثابت کنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی باشه.. باشه!!! میگم… چون تو خوشگلی، صدات گرم و خواستنیه، همیشه بهم اهمیت میدی، دوست داشتنی هستی، با ملاحظه هستی، بخاطر لبخندت، دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناکی کرد و به حالت کما رفت پسر نامه ای رو کنارش گذاشت با این مضمون عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا که نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟ نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت کردن هات دوست دارم اما حالا که نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم گفتم واسه لبخندات، برای حرکاتت عاشقتم اما حالا نه میتونی بخندی نه حرکت کنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره عشق دلیل میخواد؟ نه!معلومه که نه!! پس من هنوز هم عاشقتم نظره تو چیه؟ ![]()
![]()

![]()

![]()
![]()
دلشکـستهام اگـر نـمیپـرم قــبول کـن
جـا نـمیشود بـه حجـم بـاورم، قـبـول کـن
از من، از مـنی کـه یـک کبـوتـرم قبـول کـن
بیــش از آنـچه خـواستی نـمیپـرم، قـبول کن
گــاه نامه میبـرم میآورم، قــبـول کــن
بـیتـو من نه عاشقم، نه شاعـرم، قبول کن
وقتـــــی آب این قدرگــــذشته ازســــرم
مـن نمیتـوانـم از تـو بـگذرم، قـبول کن![]()
![]()
![]()

![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |










