دل شیشه ای
عشق مرگ است تو میدانی ، تو آگاهی زندگانی خاطرات است گاهی تلخ ، گاهی شیرین تنهایی زندان است و زندان عاری از امید شب تا صبح ، امید بود ، خاطرات هست ، مقصد نا پیدا دل دریاست ، اقیانوس خالیست ، مرگ توّلدست و حاصلش رهایی از زندان غم حال دلیل است که حکم میراند و حقیقت میسوزاند هر آنچه آرزو داری سحرگاهست که نا خواسته دعا میگویی ، و شبانگاهان به آن کُفر حال سپیده گاهست که می جوید تو را و این خاطرات است که میخواند تو را ولی تو در خواب و از آنچه گذشت بر یار بی خبر... سلام با تمام دلشکستگی هایم سلام با تمام وجودِ بی وجودم سلام با تمام غروبِ بی طلوع ام سلام به تمام اشک های چشمانت سلام به آن قسمت که جاریست به امتداد نگاهت سلام من به آن خلوتِ تنهای هایت سلام من به آن گوشه ی نا پیدا در نگاهت سلام من به آن طوفانِ وجودت سلام من به آن ناخدایِ بی رهنما سلام من به آن کاشفِ بی ادعا سلام من به آن فریادِ بی صدا آری حال میگویم ، سلام من بر آنچه گشت بر سرِ لیلی و مجنون ...
| Design By : Night Skin |

